°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

cze

بهار بی‌تو
بهار نیست
هفت سین واژگونه‌ای است
که سین‌های آن
مثل دندانهای مرده
بیرون زده است...
بهار بی تو
سرآغاز ناچاری است
سال کبیسه‌ای
که از کوچه می‌گذرد
و نمی‌داند
چگونه به پایان برسد

نوشته شده در سه‌شنبه 27 اسفند 1392ساعت 12:48 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(1) |

cze

 

اگر تمام حلزونهای عالم  دست به دست هم بدهند تا به چین رنج هایت سفر کنند؛

باز هم کاری از پیش نخواهند برد ، گیرم عصاره شفابخش هم داشته باشند.

چین و چروک رنجهایت را  مرهمی نیامده مادر ...

 

نوشته شده در سه‌شنبه 27 اسفند 1392ساعت 12:48 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(3) |

دانلود فیلم با لینک مستقیم

مسيحا ......بزرگ مردا

ما دختران احساس ......مجرمان بي گنهيم

تن داده به هر ستمي .....ناخواسته كمر بستيم  به سقط طفل درونمان

كه مبادا فارغ گردد

 

و بگيرد پاكي دامن مريم بودنمان را

نوشته شده در سه‌شنبه 20 اسفند 1392ساعت 20:08 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

عکس های خفن

 

پسركي كه در دوره جنگ دوچرخه اش را به درخت تكيه داده بود 

يادش رفت برگردد آن رو بگيرد

ولي درخت يادش نرفت كه بايد رشد كند ....

نوشته شده در شنبه 17 اسفند 1392ساعت 17:10 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(2) |

عکس های خفن

 دلم تنگ می شود ، گاهی
برای حرف های معمولی
برای حرف های ساده
برای «چه هوای خوبی» / «دیشب چه خوردی؟»
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد / «شادی پسر زائید»

و چقدر خسته ام از «چرا؟»
از «چگونه؟»
خسته ام از سوال های سخت ، پاسخ های پیچیده
از کلمات سنگین
فکرهای عمیق
پیچ های تند
نشانه های با معنا، بی معنا

دلم تنگ می شود ، گاهی
برای
یک «دوستت دارم» ساده
دو فنجان قهوه ی داغ
سه روز تعطیلی زمستان
چهار خنده ی بلند
و

پنج انگشت دوست داشتنی !

مصطفی مستور

نوشته شده در چهارشنبه 07 اسفند 1392ساعت 14:17 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(6) |

آهنگ جدید

 می‌دانی که آخرین بار

به فاصله نفسم در رؤیا بودی

و حالا به وضوحِ بهشت ، در دستهای من ؟

یادم باشد به رسم مردمان مغلوب ، تاریخ فتح تو را بنویسم

که دیگر جنگی در نگیرد .

می‌دانی تنم نبودنت را گریه می‌کند ؟

پیکرت را نمی‌نویسم ،

می‌تراشم با دست و آنقدر صیقلش می‌دهم که چیزی بندش نشود .

اگر نباشی ، آنقدر نفس نمی‌کشم که بگویم :

آتش در نبود هوا ، نیست می‌شود .

دم صبح خواب دیدم ، داشتی از درخت چیزی می‌خریدی که تنم کنم

و من در آب ، منتظر بودم لباسم

نوشته شده در چهارشنبه 07 اسفند 1392ساعت 14:13 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(1) |

عکس های خفن

امروز خودم را

اراسته ام
گفتي که ظهر مي آيی
و من يادم رفت بپرسم
به افق تو يا من ؟
و تو يادت رفت بگويي
فردا يا روزي ديگر ؟
چه فرقي مي کند ؟
خودم را آراسته ام
عطر زده و منتظر
با لباسي که خودت تنم کرده اي


عباس معروفي

نوشته شده در چهارشنبه 07 اسفند 1392ساعت 14:09 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(1) |

مثل طعم سبزی کوهی برایم تازه ای
ساقه های ترش ریواسی و پر آوازه ای

پونه های وحشی عشق از تو می نوشند که -
چشمه های روشن احساس بی اندازه ای

در جنون جاده ی آبانی ام جا مانده ای
برگ برگ فصل احساسات بی شیرازه ای

ارتفاعات دلـم از چشـــم هات افتاده اند!
قلعه ها را پس بگیر از قفل هر دروازه ای

پشت پرچین خیالم دشتی از بابونه هاست
می برد هوش از سرم دم نوش های تازه ای

 

 

 

 

 

 

عشق محاکمه نمی شود!
عشق عریضه نویس ساده ای است
که هر شب بساطش اش را بر می دارد
می نشیند کنج دیوار دل من
نزدیک پیچیدگی قلب تو
منظومه ای می شود از حسرت ها
و بعد در شب مرگی سکوت فرو می رود
و فردا صبح از قسمت دیگر شهر سر در می آورد.

 

<نسیم پریشان>

نوشته شده در سه‌شنبه 06 اسفند 1392ساعت 22:35 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(16) |

137.png

من حال وهوایم به سرم بود،تو هم سر به هواتر

امد به سرم هر چه بلا بود و تو هر دفعه بلاتر

 

صیاد تو صیدت این قصه عجیب است مگر نه؟

در بند تو چندی است اسیرم،و تو هر لحظه رها تر

 

بی دلهره در معبد دلبستگی من بنشین که

تا حکم تبر دست پریشان تو باشد،خداتر

 

این حاتم اگر سفره به سفره دلش از مهر تو پر بو

خالی شده از هر چه به غیر تو و در عشق گداتر

 

افسوس که گفتم نشنیدی ونگفتی شنیدم

احساس من از فلسفه وفن بیان تو رساتر

 

تقدیر اگر این بود که زخم دل من جوش نگیرد

در باغ خیالات زمستان پیوند زده جداتر

 

اتش زده بر خیمه ی اندیشه ی من بی خبری هات

این تلخ ترین غربت دنیاست،مگر کرب وبلا تر؟!!!

 

<<نسیم پریشان>>

نوشته شده در سه‌شنبه 22 بهمن 1392ساعت 12:31 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

پر می زنم در اسمان چشم های روشن تو

زندانی هم در راه راه ابی پیراهن تو

 

در زندگی شکل محالی از خطا بودم چه شد که

لغزید انگشت ظریفم بین مو و گردن تو

 

رد شد نسیم شرجی خرداد گرم آرزو هام

از انزوای سوز سنگین سکوت بهمن تو

 

شاعر نبودی وتمام شعر ها زیر سر توست

شاعر شدن هایم تماشایی شده در دامن تو

 

باید بر ویانم میان صخره های حس بکردم

مجموعه ی گل واژه هایی تازه از اویشن تو

 

در من بپیچ راه های رفته را برگرد در من

تا زندگی می بخشد اینجا هر نفس روییدن تو

 

امشب مسافر می شوی اسمان می بارد ارام

از قلهک چشمان من تا اخر راه اهن تو

 

<نسیم پریشان>

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن 1392ساعت 14:51 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(4) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران